تعطیلات مرداد؟ +مهمونامون+تولدمامانی +++++
چهارشنبه که با کلی کل کل کردن قرار شد تعطیل شیم و نیایم و ظاهرا موفق شدیم و خداحافظی و رفتیم . شام قرار بود خاله زهرا و دائی سعید و ... بیان خونمون . امیررضا هم کلی ذوق داشت که علی میاد خونمون . اومدند و امیررضا کلی خوش گذروند . پنج شنبه شام رفتیم پارک و خوش گذروندند . جمعه هم خونه دائی حجت بودیم . شنبه صبح هم با خاله رفتیم انقلاب تا برای آموزشگاهشون کتابای زبان مورد نظر رو بگیریم و اومدیم خونه و یکشنبه صبح زود رفتند خونشون . ![]()
شنبه دوم مرداد هم تولد بنده بود که اولین تبریک صبحگاهی رو بانک اقتصاد نوین بهم گفت
البته شب قبلش بابائی بهم تبریک گفته بود . سعید و مهسا هم زنگ زدند به بابائی و گفتند کیک یادت نره وگرنه طلاقت حتمیه
بابائی و عمو محمد با کیک و شمع و دسته گل اومدند . داداش هادی هم که سرباز بود اومده بود خونمون و تولد مختصری گرفتیم .
رئیس جونمون هم یادداشتی نوشته برای منشی که سرکار خانم ح با خانم ر تماس بگیرید که حضور یابند و احکام لازم آقای ج را صادر نمایند . حتما بگوئید برای رفت و آمد از آژانس تاکسی استفاده کنند و رسید دریافت نمایند. ( عین جملات ایشان را نوشتم ) بنده هم در خواب نار بودم که ایشان تماس گرفتند و پیغام را رساندند
بعله اینم از تعطیلات ما که دوروزش رو فعلا در خدمت اداره محترم میباشم .
خوب فعلا بای . دوباره میرم تو ترک تا بعد که دست پر خدمت برسم![]()
پسر گل مامان در روز 24 مهرماه 1383 ( 29 شعبان ) ساعت 5:45 صبح قشنگ جمعه در بیمارستان مصطفی خمینی به دنیا اومد و جمع کوچیک ما رو تکمیل کرد و شور و شعف مضاعفی رو برامون به ارمغان آورد . بارالها هزاران بار شکرت میکنیم و سپاسگزاریم بابت این نعمت زیبا و دوست داشتنی .