باغ اینکه قرار بود نیام ولی باالجبار اومدم تا خلاصه وار شرح ماوقع رو بنویسم و برم :

چهارشنبه که با کلی کل کل کردن قرار شد تعطیل شیم و نیایم و ظاهرا موفق شدیم و خداحافظی و رفتیم . شام قرار بود خاله زهرا و دائی سعید و ... بیان خونمون . امیررضا هم کلی ذوق داشت که علی میاد خونمون . اومدند و امیررضا کلی خوش گذروند . پنج شنبه شام رفتیم پارک و خوش گذروندند . جمعه هم خونه دائی حجت بودیم . شنبه صبح هم با خاله رفتیم انقلاب تا برای آموزشگاهشون کتابای زبان مورد نظر رو بگیریم و اومدیم خونه و یکشنبه صبح زود رفتند خونشون .

شنبه دوم مرداد هم تولد بنده بود که اولین تبریک صبحگاهی رو بانک اقتصاد نوین بهم گفتالبته شب قبلش بابائی بهم تبریک گفته بود . سعید و مهسا هم زنگ زدند به بابائی و گفتند کیک یادت نره وگرنه طلاقت حتمیه بابائی و عمو محمد با کیک و شمع و دسته گل اومدند . داداش هادی هم که سرباز بود اومده بود خونمون و تولد مختصری گرفتیم .

رئیس جونمون هم یادداشتی نوشته برای منشی که سرکار خانم ح با خانم ر تماس بگیرید که حضور یابند و احکام لازم آقای ج را صادر نمایند . حتما بگوئید برای رفت و آمد از آژانس تاکسی استفاده کنند و رسید دریافت نمایند. ( عین جملات ایشان را نوشتم ) بنده هم در خواب نار بودم که ایشان تماس گرفتند و پیغام را رساندند بعله اینم از تعطیلات ما که دوروزش رو فعلا در خدمت اداره محترم میباشم .

خوب فعلا بای . دوباره میرم تو ترک تا بعد که دست پر خدمت برسم