خانه کسری
گلکم مامان کسری زنگ زده بود و می گفت توروخدا یه روز امیررضا رو بیار مهد اداره .مگه نگفتی ماهی یه بار میاریش.گفتم مگه چی شده؟می گفت کسری هر صبح که بیدار میشه میگه اگه امیررضا توی مهد نیست من مهد نمیرم چرا امیررضا هیچوقت نمیاد؟و صبحها با گریه میاد و تموم همسایه ها سر صبح بیدار میشن از سروصداش. تورو خدا بیارش .گفتم خیلی خوب امروز که از مهدش اومدمیارمش شما منتظرش بمونید . سرویست کمی دیر اومد و من زنگ زدم به مامانش و گفتم شما بیائید سمت ما. اونا اومدند و شما از دیدن هم کلی ذوق کردین البته کسری از من خجالت میکشید سرش پائین بود و یواشکی نگات میکرد.گفتم حالا بریم اداره من تا باهم بازی کنید کسری دست مامانش رو کشید که نه ، بگو امیررضا بیاد خونمون. حالا از اینور شما میگفتید نه کسری بیاد بالا با کامپیوترت بازی کنیم . کسری رو که آوازه لجبازیش به گوش فلک رسیده بود رو نتونستم راضی کنم بنابراین شمارو راضی کردم که باهاش بری. قرار بود دوساعت بعدش بابائی بیاد دنبالتون که این دوساعت هی هر ساعت از جانب شما تمدید شد و تا ساعت ۹ شب طول کشید. برای شام دعوتمون کردند که گفتیم مهمون داریم و نشد بریم. هر یکساعت هم زنگ می زدم و گزارش میگرفتم . حسابی خوش میگذروندین و هر وقت زنگ میزدم میگفتی خاله بگو مامانم دوساعت دیگه بیاد . ای ناقلا نه از اون نرفتنت و نه از اون نیومدنت .بعد بابای کسری زحمت کشیدن شمارو آوردنت خونه و بالاجبار از هم جدا شدید. خوشحالم بهت خوش گذشت مامانی . الهی بمیرم که تو خونه تنهایی و همبازی نداری . واقعا یه معضل شده برای بچه های ما یه دونه بودن و نداشتن خواهر برادر .
فرداش که از سرویس تحویلت گرفتم دم در وایسادی و گفتی مامان قراره کسری بیاد ؟گفتم نه دیگه قرار نیست هر روز بیاد. لب و لوچه ات آویزون شد که چرا نمیاد زنگ بزن مامانش بیاره . گفتم نه اونا رفتن خونه مامان جونشون .( دروغ مصلحتیه دیگه )
هر روز و هر ساعت رو مخ منی که مامان کسری رو دعوتش کنیم ، مامان زنگ بزن خاله ،علی رو دعوتش کن و........
یه چند تا عکس بزارم :
پیتزای خانواده به سفارش گل پسری ، طاقت نیاور د عکس بندازم داره ناخنک میزنه
عاشق این مدل خوابیدنتم.
هر چقدر من از لباس فرم مهد بدم میاد گل پسری عاشقشه . با اینکه اجباری نیست همش دوست داره بپوشه
پسر گل مامان در روز 24 مهرماه 1383 ( 29 شعبان ) ساعت 5:45 صبح قشنگ جمعه در بیمارستان مصطفی خمینی به دنیا اومد و جمع کوچیک ما رو تکمیل کرد و شور و شعف مضاعفی رو برامون به ارمغان آورد . بارالها هزاران بار شکرت میکنیم و سپاسگزاریم بابت این نعمت زیبا و دوست داشتنی .