جشن غدیر

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند بردند به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی آن را به محبت علی بخشیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی آن را به محبت علی بخشیدند

روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی
گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت گفتمش چون حـك نمودم روی قلبم یا علی
گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت گفتمش چون حـك نمودم روی قلبم یا علی
بازم مثل همیشه مامانی دیر از راه میرسه و همه چیز با تاخیره ، بهرحال ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه است ، عید ولایت و امامت رو به همه عزیزان تبریک میگم .
اما بریم سراغ تعطیلات :از وقتی رفتیم خونه همش میگفتی مامان ۴ روز تعطیلم همش میخوابیم() چقدر هم شما میخوابی). این تعطیلات تقریبا همش خونه بودیم بجز یکشنبه که برای جشن کودک و نوجوان رفتیم استادیوم سازمان آب که گل پسری از چهارشنبه مدام میگفت مامان یکشنبه زود بیدارم کن بریم جشن یادت نره ها ، حالا هرچی میگم مامانی جشن غروبه کو گوش شنوا.
وای که چه ذوق و شوقی داشتی ، چهار و نیم راه افتادیم توی راه همش میگفتی یه وقت شروع نشه ، کی میرسیم .... سر کوچه یه گربه فینیلی دیدیم که روی یه پراید نشسته بود اصلا هم جنب نمیخورد رفتی پیشش و گفتی سلام پیشی ناناز خوبی .
رسیدیم استادیوم ، وای چه جمعیتی ، سانس اول تموم شده بود و ملت ریخته بودند بیرون ، از همون دری که میومدن بیرون ماهم باید میرفتیم تو ، یه صف طولانی که اون سرش ناپیدا تازه باید بلیط میگرفتیم و دوباره توی یه صف بزرگ برای رفتن توی ورزشگاه ، قربون برنامه ریزیشون که اصلا حرف نداشت ، کم کم داشت بارون میگرفت که ملت بافرهنگ ماهم از گوشه کنار میومدن جلوی صف ، خوب دیگه لابد ماهایی که توی صف بودیم احیانا آدم نبودیم یا اینکه بارون و سرما فقط برای اونا بود. بگذریم رفتیم توسالن .برنامه هم با اجرای آرش خدا کرمی شروع شد بعدش خاله قاصدک اومد و بعد هم عمو نیما که پنگول ( اگه درست گفته باشم ) رو نیاورده بود و به جاش یه عروسک پسر بچه اومده بود ، از ورودمونو بلیط گرفتن و نور پردازیش که اصلا نمیشد درست و حسابی عکس و فیلم گرفت و صدای خیلی بلند و گوشخراشش که بگذریم ( بگو چی مونده حالا) جشن بدی نبود البته عزیز مامان کلی لذت برد و میگفت مامان هرروزه جشنش ، نه مامانی جشن به مناسبت غدیره میره تا سال بعد. پرحرفی نکنم بریم سراغ عکسها که البته اگه بد شد تقصیر مامانی نیستش .



این همون پیشی خوشگله نانازه


این پسر خوشگله مامان که معرف حضوره. این هم عمو نیما و اون پسر شیطونه
عمو نیما قاصدک هم اونقدر عکسش بد شد که نمی ارزه اینجا بذارم. ضمنا مامانی سیستم بازی در میاره نمیتونم آپلود کنم . یه سری عکس از شطرنجت بابابایی هست که بعدا میزارم.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت 18:49 توسط مامانی
|
پسر گل مامان در روز 24 مهرماه 1383 ( 29 شعبان ) ساعت 5:45 صبح قشنگ جمعه در بیمارستان مصطفی خمینی به دنیا اومد و جمع کوچیک ما رو تکمیل کرد و شور و شعف مضاعفی رو برامون به ارمغان آورد . بارالها هزاران بار شکرت میکنیم و سپاسگزاریم بابت این نعمت زیبا و دوست داشتنی .