X
تبلیغات
امیررضا دنیای مامان و بابا

امیررضا دنیای مامان و بابا

خاطراتی از دنیای قشنگ من

روزت مبارک مامانی

روزت مبارک مامانی . این سومیشه که نیستی . وه که چه دورم ازت

 

نظرات دوستان

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 فروردین1393ساعت 9:30  توسط مامانی 

تصادف .... پایان سال 92

  سه شنبه 20 اسفند دم دمای ظهر با خاله فرشته رفتیم بیرون . نم نم بارون بود و دلم پیاده روی میخواست برای رهایی از دلتنگی های اسفند. نمیدونم چی شد ولی میگن یه موتوری زد بهم و ظاهرا تصادف بدی بود البته به خیر گذشت و اجل رو پیچوندم و زنده ام. بجز بخیه های کله ام و گردن درد و سردرد و سرگیجه شدید و کوفتگیهای بدنم که فاکتور بگیرم حالم خوبه . دوروز بیمارستان بودم همون بیمارستانی که قرار بود فرداش مامانیم اونجا برای همیشه ترکم کنه . سعی داشتند نفهمم همونجام بابائی خیلی تلاش کرد بیمارستانو عوض کنه ولی نتونست . همون شبی مرخص شدم که مامانم قرار بود اون شب رو ......

نتونستم برای سالگرد مامان برم شمال . شاید قرار بود برای همیشه برم پیشش اما نشد شاید .....

نمیدونم ..تو فرصت بهتری میام و میخونمتون و مینویسم براتون . 

امیدوارم سال نوی خوبی رو آغاز کنید پر از شادی و سلامتی . برای منم دعا کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1392ساعت 17:44  توسط مامانی 

پر زد از زمین خاکی یه فرشته یه فرشته ........

 

امروز باز هم گریستم.............
بی پروا و بی اختیار
بماند که صحنه های بیمارستان‌,اضطرابها,دلهره ها,لحظه‌های امید و نا امیدی همواره چون سریالی تمام نشدنی بر پرده غمزده چشمانم در حال اکران هستند و کابوس لحظه‌های بیداری و همراه همیشگی خواب هایم شده اند
اما چه کنم؟ چه کنم با غم دل؟ چه کنم با یاد تو مادر؟
در خانه که هستم مدام صدایش را میشنوم
بی اختیار نامش را بر زبان جاری میکنم...
سر سفره غذا چشمان بی تاب و نا امیدم به دنبال دستان گرم و با محبت مادر این سو وآن سو را جستجو میکند
مادرم دلتنگم,بی تابم, دستم را بگیر
بی تو چگونه با تنهایی خود سر کنم ؟ 
 

 

دلم تنگه آغوش گرمیه که این روزا به روم بستس از روزی که گرمای تو از زندگیم رفت بهار از از دلم رخت بست.مامان نهال وجود من رو تو کاشتی .برام آرزوهای بزرگ کردی ومن با آرزوهای تو قدکشیدم ،حالا بعد تو آرزوهام رنگ باخت چون دعای تو رو کم داره مامان نمیدونی چه تلخه این نبودن ,مامان چقدر آروم وبیصدا ما رو تنها گذاشتی و من هنوزم بی قرار و ناباورانه دلم تا همیشه ایام هوای بودنت رو خواهد داشت و دلتنگ لحظه های با تو بودن خواهم ماند.آنقدر منتظر میمانم تا خواب چشمان ماتم زده ام را ببنددو....
مادرم را میبینم بر تخت بیمارستان‌
مادرم را میبینم لبخند زنان نوازش کنان بر سرم
میگوید غصه نخور دخترم....
با آهی بلند و نفسی بریده از خواب میپرم,بارها و بارها....
اطراف را با شتاب به دنبال او جستجو میکنم اما؟؟؟

 برایمان دعا کن بیش از سابق فرزندانت نیازمند دعای مادرانه ات هستن

 

اینروزهاعجیب دلتنگم دلتنگ تو دلتنگ دستهای مهربانت
دلتنگ نگاههای معصومانه ات دلتنگ صدای قشنگت
دلتنگ صفا و صمیمبتت دلتنگ لبخند زیبایت
نمیدانم با این دلتنگی چه کنم به هر جا نگاه میکنم چهره با محبت تو را میبینم
هنوز هم باور نکرده ام رفتنت را تنهاییم را بی کسی ام را
تو با انهمه محبت چگونه توانستی مرا تنها بگذاری و رفیق نیمه راه باشی
مرا در این کوره راه تاریک تنها گذاشتی بی تو چه کنم مادر
چه کنم با دلتنگی هایم چه کنم با اشکهای بی پایانم
نمیدانم تاوان کدام گناهم را پس میدهم
چه گناهی کردم که تاوانش چنین درد بزرگیست
ارها و بارها این سوالات را از خودم پرسیده ام ؟؟؟؟؟

 

کاش بودی و بازهم روز تولدم برام دست می زدی و از ته دل شادی میکردی.(مرداد ۹۰ - روز تولدم )

آخرین عکسی که از خودت به یادگار گذاشتی - تو مسیر خونمون

 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1392ساعت 2:26  توسط مامانی 

مادر

خونمون خالیه از تو رفتی تو واسه همیشه                رفتی و نبودن تو هنوز باورم نمیشه

این اتاق ساده کم بود جای تو قلب بهشته               پر زد از زمین خاکی یه فرشته یه فرشته

اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود                         نازنینم نازنینم اون فرشته مادرم بود

من چه خوشبختم که سالها روزگاری با تو داشتم    یادمه که با چه ذوقی سر رو شونه هات می ذاشتم

کاش میشد بازم ببوسم اون دو دست مهربونت         اسممو یه بار دیگه می شنیدم از زبونت

اشکامو تو پاک میکردی کاش برای بار آخر          من صدات می زدم و تو میگفتی جان مادر

کاش میشد حتی یه لحظه در کنار تو بشینم                         اگه تو بودی میگفتی نزار اشکاتو ببینم

ای خدای مهربونم واسه تو رسیده مهمون                از دلم هرگز نمیره گرچه هست از دیده پنهون

توی قلب من میمونه تا ابد یاد یه لبخند                   نازنینم رو از این پس میسپرم به تو خداوند

اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود                         نازنینم نازنیم اون فرشته مادرم بود

اون فرشته مااااااااادرم بووووووووود

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1392ساعت 8:31  توسط مامانی 

مطالب قدیمی‌تر