امیررضا دنیای مامان و بابا

خاطراتی از دنیای قشنگ من

نوروز مبارک

نوروز مبارک .

به امید سالی پر از شادی و برکت و سلامتی و آرامش برای همهقلبماچ

آممممممممممممین

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 14:56  توسط مامانی  | 

مادر..........

باور نمی کردم که روزی سایه ات را               برداری از روی سرم ، تنها بمانم

عزم سفر کردی ، نگفتی با خود اما                    آخر چرا باید من اینجا ، جا بمانم

دست تو مادر بر سر من بود عمری                    حالا چگونه بی تو در دنیا بمانم

ای چشمه سار مهربانی صبح امید                    گیرم که هم امروز و هم فردا بمانم

بی تابش پر مهر خورشید نگاهت                       باید که در غمباری از شبها بمانم

من ماهی دریای الطاف تو بودم                         حالا چگونه دور از آن دریا بمانم

+ نوشته شده در  جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ساعت 2:30  توسط مامانی 

ماااااا اومدیم

سللللللام و صد سلام من اومدم . زنده ام ناناهت نباشید .

از حال میگم تا به آنچه گذشت ها :

هفته پیش گلپسر ما مسابقه والیبال داشت و این اولین تجربه مسابقه گروهی و تیمیش بود در قالب ورزش .در مرحله نیمه حذفی باخیدند .

5 شنبه مسابقه یوسی دارند . جمعه هم جشن پایان ترم اولشون تو مدرسه است .

بنده درگیر امتحاناتم هستم و خررررررااااااب . با اینکه قرار بود بچه خوبی باشم و درسامو سر وقت بخونم نمیدونم چی شد یهو آخر ترم شد . کسی میدونه چرا ؟

ضمنا این ترم پاک پاکم و تقلب نکردم . نمیدونم چرا حوصله ندارم با خودم تقلب بنویسم ببرم ؟ یه نمرمون اعلام شده شدم 14.6 . رفتم پیش استاد دهواش کردم که یعنی چی زشته بابا نمرمو رد کن بیاد .( شما فک کنین دعواش کردم )

دیگه دیگه اینکه گلپسر این ترم فوتسال و والیبال نوشته . زبان و سنتوررو کنار گذاشته . همش پای تی وی ولوه. بعد ییهو نیدونم چرا ماه وا رمون خراب شد و دیگه درست نمیشه. ( مدیونید فک کنید من دست داشتم )

مدرسشون کمبریج ثبت نامش کردند و همون سطحی که قبلا خودمون برده بودیمش رو امتحان داد که خوب مسلمه نمره اولو گرفت . یوسی ترم elementary b تموم شد برای inter a ثبت نام کرده شنبه ها .دنبال یه مربی زبان خوب و مطمئنم که مکالمه باهاش کار کنه . سراغ داشتید بفرمائید.

یکی دوبار تو راه شمال برف بازی نمودندی .

بهش قول داده بودم جمعه ببرمش توچال که خوب حوصله نداشتم و نبردمش . تا گفتم امروز حسش نیست کمرم قفلید ( باباش میگه آه امیررضاست )

شب سال نو میلادی رفتیم خیابون ارامنه و بابابانوئل عکس انداخت و کللللی شکلات خرید و کیسمونو خالی کرد . از اونجا بود که عااااشق هات چاکلت شد ( به حق چیزای ندیدی و نشنویده )

یه باررفته بودیم شمال . رفتیم تالاب قوهارو دیدیم .  

28/6 عروسی مهسا بود بسی خوش گذشت . مرداد و شهریور خاله اینا میومدن تهران و درگیر خرید جهاز بودیم . شوش و امین حضور و باغ و شانزلیزه و فردوسی وتیرازه ووووووووو 

15/6 امتحان یوسی داشتی و چون باهات کار نمیکردم و تقریبا مستقل بودی و صد البته نمیدیدم تمرین زیادی انجام بدی . رفتیم مرکز دیدم واویلا همه مامانا تسبیح دستشونه و استرس و .... گفتم حتما ردی . بعد امتحان نشستم مامانا برن نتیجه هارو بگیرن بعدش من برم که کمتر خجالت بکشم . یکی خوشحال یکی ناراحت . یکی گریه یکی عصبی . رفتم یواش گفتم خانمی امیررضا ت چند شد گفت 40/40 گفتم ها. ببخشید امیررضا رو میگم ببینید لطفا ؟؟؟گفت خانم مگر امیررضا ت... را نمیگی میگم 40 شد دیگه نمره اولو گرفته بیا اینم اسمش . گفتم ها راست میگی .( بابا بچه میگه بلدم بلده خوب چرا گیر میدی الکی خوب ) قرار بود جایزه توپ بگیره که نظرش برگشت و برج میلا  د شد یکشنبه اش رفتیم برج بلیط گیرمون نیومد دیر وقت بود رفتیم رستوران سنتیش و گلپسر ماعادت کرده اول نون و ماست میخوره بعد غذا . براهمین همش میگه آآآآآی ترکیدم .  

دیگه دیگه تولدشو تو خونه گرفتم فقط 5 نفررو دعوت کرد که دوتاشون اومدن ( خداروشکرنیومدن .دوتا قد دویست نفر آتیش سوزوندن ) زنگ زدیم دائی اینا هم اومدن با امیر حسین کوچولو . یه تولد هم شمال با علی گرفتی .  

یه بار هم رفتیم قم .

دیگه چیزی یادم نیس . فعلا همینارو داشته باشید که مطمئن شید زنده ام . فرداهم امتحان دارم . پررو هم خودتونید .

 

نظرات دوستان

+ نوشته شده در  سه شنبه ۳۰ دی۱۳۹۳ساعت 13:16  توسط مامانی 

تولدت مبارک عسلکم

 

تولد گلپسر مامان مبارک شد

شرح ماوقع باشه بعد ........

 

تولدش رو با علی باهم گرفتیم شمال

قم - حرم

 

نظرات دوستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۳ساعت 15:41  توسط مامانی 

مطالب قدیمی‌تر